خوش آمديد

من يارغريب خلوت تنهائي هستم

صفحه اصلي

بايگاني نوشته ها

پست الکترونيک

? نوشته هاي يک بيکار ?

عشق من روياي من

سه تار

سفير عشق

نغمه

پله هاي موفقيت

ناشناس

دنياي ديوانه ديوانه

سکوت سرد

تنها يک نگاه

آب نبات دهني

شهر شعر عاشقان

مي بوسمت به اشک

  ?  منصور  ?

گل سنگ

ميخانه عشق

تسلي خاطر

سولو ورلد

خاطرات يک منحرف با فرشته ها

حرفهاي ناگفته عشق

انسانها

جوان ها

اشک آميز

پرنده اي که فراموش کرده پر دارد

يک نظر از همه چيزها

دکتر سارشک

خودموني با هم

پرسه

شبهاي ترانه و اندوه

بهادر موزيک

آرين بلاگ

استاد ارشيا و دون ديگو

ايکس بويز

کشيش

ماه شب

هفت آسمان

ليمو

بيگودي

ني ني

ليلا

من و تو

عشق خيالي

ياد ايام

سيويل ماستر

شب باراني

پرومته

ياس تنها

پرسين کمپوس

عشــقونه

زندگينامه يک ديوانه

فالگـــــوش

عصر دلگير جمعه

درد عشق

گـــل ُســـــــرخ

رفتي و با رفتنت ... ...

نصب کنتور: 24/8/82

لوگوي وبلاگ من

 

 

 

حضور و غياب:


 حتمن بيا اينور

بانو ترلان

.:: جوان ها ::.

پرنده اي که فراموش کرده پر دارد


سه تار

سفير عشق

 


 

 

چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 
   

 سلام ؛ سلامی چو بوی خوش آشنايی

چشم من بيا منو ياری بکن

گونه هام خشکيده شد ؛ کاری بکن

غير گريه مگه کاری می شه کرد

کاری از ما نمی آد ؛ زاری بکن

                ***

اون که رفته ديگه هيچ وقت نمی آد

تا قيامت ؛دل من گريه می خواد

               ***

هر چی دريا رو زمين داره خدا

با تموم ابرای آسمونا

کاشکی می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گريه کنن

              ***

اون که رفته ديگه هيچ وقت نمی آد

تا قيامت ؛ دل من گريه می خواد

             ***

قصه ی گذشته های خوب من

خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن

حالا بايد سر رو زانوم بذارم

تا قيامت اشک حسرت ببارم

            ***

دل هيچکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گريه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم مياره

            ***

خورشيدٍ روشن ما رو دزديدن

زير اون ابرای سنگين کشيدن

همه جا رنگ سياه ماتمه

فرصت موندنمون  خيلی کمه

اون که رفته ديگه هيچ وقت نمی آد

تا قيامت ؛ دل من گريه می خواد

 سرنوشت چشاش کوره نمی بينه

زخم خنجرش می مونه تو سينه

لب بسته ؛ سينه غرق به خون

قصه ی موندن آدم ها اينه

 

اون که رفته ؛ ديگه هيچ وقت نمی آد

تا قيامت ؛ دل من گريه می خواد

 

*** دستی که زخم می زند ناپيداست

اما زخم

عريان تر از طلوع آينه در روز است

شايد که تن به تيغ دوست سپردن

راهی به سوی توست

دوستی ديگر ، دستی ديگر و ... زخمی ديگر ... ***

    

Mandana

   
 

پيام‌هاى ديگران

 

چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٤

~~* شعری از مريم حيدرزاده‌* بهانه *~~

 
   

 سلامی چو بوی خوش آشنايی که هيچ چيز از بوی آشنايی زيباتر نيست  

 امشب شب يلداست و انشالله که به همگی تان خوش بگذره و همگی دور هم و در کنار خانواده و عزيزانتان جمع شده باشيد و تا نيمه های شب همگی با هم خوش باشيد

                   

     گفتی که به احترام دل باران باش   . . .   باران شدم و به روی گل باريدم

         گفتی که ببوس روی نيلوفر را    . . .   از عشق تو گونه ای اورا بوسيدم

 گفتی که ستاره شو، دلی روشن کن   . . .   من هم چو گل ستاره ها تابيدم 

 گفتی که برای باز دل پيچک باش   . . .   بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

      گفتی که برای لحظه ای دريا شو  . . .   دريا شدم و تو را به ساحل ديدم 

 گفتی که بيا و لحظه ای مجنون باش   . . .   مجنون شدم و ز دوريت ناليدم 

   گفتی که شکوفه کن به فصل پاييز   . . .   گل دادم و با ترنمت روييدم

   گفتی که بيا و از وفايت بگذر   . . .   از لهجه ی بی وفاييت رنجيدم

   گفتم که بهانه ات برايم کافيست   . . .   معنای لطيف عشق را فهميدم

   

  

Mandana

   
 

پيام‌هاى ديگران

 

شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤

*!* سفر کردم که از يادم بری ؛ نرفت از ياد من عشق ُ سفر عاشقترم کرد *!*

 
   

 

 سلامی چو بوی خوش پاييزی همراه سوز زمستونی  

  ** سفر کردم که از يادم بری ** از آهنگای معين ... شاعر ؟؟؟!!!

  سفر کردم که از عشقت جدا شم  .....  دلم می خواست دگر عاشق نباشم

  ولی عشقت تو قلبم مونده ای وايی  .....  دل ديونم سوزنده ای وايی

  هنوزم عاشقم دنيای دردم  .....  مثل پروانه ها دورت می گردم

  سفر کردم که از يادم بری ديدم نميشه  ...   آخ عشق يه عاشق با نديدن کم نميشه

  غم دور از تو موندن يه بی بال و پرم کرد  ...  نرفت از ياد من عشق  سفر عاشقترم کرد

  هنوز پيش مرگتم من. بميرم تا نميری  ...  خوشم با حاطراتت اينو از من نگيری

  دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنيد  ...  تو مهتاب شبونه فقط چشمام تورو ديد

  نشو با من غريبه  مثل نا مهربونها  ...  بلا گردون چشمات زمين و آسمانها 

  می خوام برگردم اما می ترسم  .....  بگی حرفی نداری. بگی عشقی نمونده

  می ترسم بری تنهام بذاری  .....  بری تنهام بذاری  

 

 هنوز پيش مرگتم من بميرم تا نميری  ...  خوشم با خاطراتت اينو از من نگيری

  تورو ديدم تو بارون. دل ِ دريا تو بودی  ...  تو موج  سبز ِ سبزه تن ِ صحرا تو بودی

  مگه ميشه نديدت تو مهتاب ِ شبونه  ...  مگه ميشه نخوندت تو شعر ِ عاشونه

  می خوام برگردم اما می ترسم  ...  بگی حرفی نداری ؛ بگی عشقی نمونده

         بری تنهام بذاری ؛ بری  ....  هنوزم پيش مرگتم من 

    بميرم تا نميری  ...  خوشم با خاطراتت  ...  اينو از من نگير

 

 

 

Mandana

   
 

پيام‌هاى ديگران

 

یکشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٤

*!* چند نکات از خدا و عشق و زندگی *!*

 
   

سلام ؛ سلامی چو بوی خوش نم نم بارون

 سلامی به برگشتن و فصل زيبای پاييزی همراه صدای خش خش برگهای رنگينش

 

 عشق و عيب جويی هرگز در کنار هم ميسر نيستند .

                                هرچه عشق بورزيد کمتر قضاوت می کنيد .

 راز جوانی  به دنبال سلطه يابی نيست؛ عشق به جست و جوی تسليم شدن است .

  راز جوانی پايدار در چيست ؟       عاشق بودن 

         

  خدا حقيقت است ؛ خدا عشق است.

       در رويايی با ديگران حقيقت را دنبال کنيد وهرگز از ياد نبريد که جان حقيقت؛ عشق است.

                                                        پس به همه عشق بورزيد .

 

 عشق واقعی ؛ ايثار است.       با دادن و نه با ستادن ؛       با از دست دادن و نه بدست آوردن؛

    با رها کردن و نه با تملک است.         که عشق می ورزيم .

  

    دنيا چون روياست . جويای واقعيت زندگی باش؛

                        واقعيت همانا خداست و راه خدا ؛ طريق عشق است.

  عشق آتشی ست که همه چيز را به کام شعله های خود می کشد؛ مگر خواست معبود را.

 

 انسان در جست و جوی شادی به دنبال سايه های گذرای لذت؛ اقتدار و مالکيت می رود.

 حال آنکه شادی حقيقی؛ در عشق ورزيدن و دريافت کردن عشق نهفته است .

 

 شگفت انگيزترين نکته در مورد عشق ؛ آن است که هرچه بيشتر عشق بورزيد؛

                   نيروزی عشق ورزيدن در شما بيشتر می شود .

 

  منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند؛ بلکه نخست شما بايد به آنها عشق بورزيد.

 

 دوست حقيقی دارای سه ويژگی ست:  ۱. وقتی که دچار اشتباه هستيد؛ آن را به شما متذکرمی شود . 

  ۲. تملق نمی گويد و هرگاه که لازم باشد حقيقت را بيان می کند؛ حتی اگر خوشايند شما نباشد.  

  ۳.هنگامی که مشکلی داريد؛ يا به چيزی نيازمند هستيد؛ نخستين کسی ست که به کمک شما می شتابد.

       

   ازدواج حقيقی يعنی؛ هر روز  عاشق همان شخص شدن .

  

 

Mandana

   
 

پيام‌هاى ديگران